مرتضى راوندى
286
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
به سبب سدّهيى « 1 » در عروق كه مجارى فيض است ، آن عضو از حركت فروماند و مفلوج شود . پس معلوم شد كه دل در عالم صغرى به مثابت عرش است در عالم كبرى و لكن دل را خاصيّتى است و شرفى كه عرش را نيست و آن آنست كه در قبول فيضان روح ، دل را شعور « 2 » بدان هست و عرش را نيست ، زيراكه فيض روح به دل به صفت روح دل را حيات و علم و عقل مىبخشد تا دل مدرك آن مىشود ، همچنانكه نور آفتاب كه صفت اوست فيضان كند و در هر خانهيى نور ظاهر گردد ، خانه موصوف شود به صفت آفتاب در نورانيّت . امّا فيض رحمانيّت عرش را به فعل و قوّت و قدرت مىرسد نه به صفت ، لاجرم عرش باقى مىماند و از آن اثر فعل و قوّت و قدرت به موجودات مىرسد ، همه باقى مانند و لكن در ايشان صفت حيات و علم و معرفت كه صفت حقّ است پديد نمىآيد ، همچنانكه آفتاب بر كوه و صحرا و غيره به صفت نورانيّت فيضان مىكند ، كوه و صحرا و غيره موصوف به صفت نورانيّت آفتاب مىشود ، اما بر لعل و عقيق كه در اندرون معدن كوه و صحراست به فعل تأثير فيضان مىكند ، پس لعل و عقيق در اندرون معدن موصوف نمىشود به صفت نورانيّت آفتاب ، و لكن به اثر فعل آفتاب منفعل مىگردد به صفت لعلى و عقيقى . » « 3 » شيخ شهاب الدّين سهروردى شهاب الدّين سهروردى معروف به شيخ اشراق ، از حكما و نويسندگان بنام ايران است كه به سال 549 هجرى در سهرورد متولد شد ؛ و در عنفوان شباب در شهر « حلب » به فرمان صلاح الدين ايوبى و به تحريك متعصبان كشته شد . سهروردى متفكرى پژوهنده ، ناآرام و شجاع بود و معتقدات و استنتاجات فلسفى خويش را گاه صريح و در مواردى در پردهء اصطلاحات و الفاظ مرموز بيان مىكرد ، به همين جهت عناصر قشرى و ظاهربين با وى مخالفت ورزيدند و خونش را مباح شمردند . شيخ اشراق ، آيين مشائين و پيروان ارسطو را كه كمابيش پايهء مادى داشت ، مورد انتقاد سخت قرار داد و روش خود را كه حكمت اشراقى ( نورى ) خوانده است و به حكماى مشرق و آيين ايرانيان قديم منسوب مىدانسته و از طريق اشراق باطن و روشنى
--> ( 1 ) . بستگى ، انسداد ، منعى كه در مجراى خون يا مجراى غذا پديد آيد . ( 2 ) . آگاهى ( 3 ) . نقل از مرصاد العباد ، چاپ تهران ، 1312 شمسى ، ص 105 تا 109